تبلیغات

به راستی چه سخت است خندان
نگهداشتن لبها
در زمان گریستن قلبها
و تظاهر به خوشحالی در اوج
غمگینی
و چه دشوار و طاقت فرساست
گذراندن روزهای تنهایی
در
حالی که تظاهر می کنی هیچ چیز
برایت اهمیت ندارد
اماچه شیرین
است در خاموشی و خلوت
به حال خود گریستن

دلم بد جوری گرفته بود و بغض توی گلوم
داشت خفه ام میکرد........
خواب تو رو دیدم....جایی می بردی منو......
نمی دونم کجا بود ....... دستم توی دست مهربونت بود.....
اما وسط یه
جاده تنها موندم....... خودمو تنها و در به در دیدم که دارم دنبال تو می
گردم ..... صدات کردم جوابمو ندادی.......
کلافه و خسته یه گوشه
نشستم....... احساس می کردم باهام هستی همون اطراف ولی خودت رو پنهان ....
می
کردی تا من نبینمت!.......برا یه لحظه به عقب برگشتم....... دیدمت که با
یه لبخند محزون داری نگام می کنی......
یه لباس مشکی تنت بود داشتی
واسم دست تکون می دادی و ازم دور میشدی........
از خواب پریدم .....
صورتم خیس خیس بود....... تا یه مدت نگران بودم نکنه ازم دور بشی !.....
اما
حالا تعبیرش رو فهمیدم!........
کاش میشد همه خوابهامون تعبیر
نشه!..... اگه هم میشه یه جوری بشه که خاطرمون آزرده نشه!.......
می
خواستم بار دلتنگیهام رو از دوش مترسک بردارم و از این جا برم .....آخه قلب
مترسک دیگه جایی واسه ..
دلتنگیهام نداره!......
نوشتن انگیزه می
خواد نه تکرار!.......
اما یه حس مرموز منو وادار به نوشتن و موندن
میکنه ....... تا بنویسم وبگم هنوز هستم!.... زنده ام.... نفسی هست ......
لا
اقل اینجوری میتونم دلتنگیهام رونگهش دارم واسه اون روزی که شاید لبخندی
بزنم و یادم رفته باشه دلم تنگه!........
اعتراف میکنم دلم واست تنگ
شده ...... واسه صدای گرم و مهربونت....... واسه خنده های قشنگت که هنوزم
توی
گوشم یادگاری مونده!.......
دفتر خاطراتم رو که ورق میزنم رده پاهای
زیادی میبینم که همه خاطره شدن و تو ..... تو شدی ......
رویایی ترین
خاطره زندگیم......... رویای یک حقیقت....... حقیقتی که سالها دنبالش بودم و
باور کردم فقط یه رویاست......
این که میگن دل به دل راه داره رو باور
می کنی یا نه؟....... ولی من که خیلی بهش معتقدم........
وقتی صدات
میکنم میشنوی مگه نه!؟....... اینو دلم میگه جوابتو می شنوم باور
کن!.........
دلم می خواست همه چیزو بهت میگفتم و بعد می رفتم واسه
همیشه...... ولی آخه چیزی نداشتم که قابل قبول باشه .......
همین ته
ذره غرور هم می رفت و دیگه پیدا نمیشد....... نه اینکه از تنفر تو یا بر
چسب دیگران می ترسیدم...
نه ..... ولی نمی خواستم با حرفام خودمو توجیه
کنم یا گول بزنم........ نمی خواستم بیشتر از این تحقیر بشم..
نمی
خواستم تو هم منو یه دیوونه ببینی ...... نمی خواستم به این باور برسی که
فریبت دادم..... نمی خواستم
..........
• عکس:بلندترین نوجوان دختر در دنیا
• عکس:چند کارت دعوت برای عروسی
• خطرات رانندگی در آفریقا (تصویری)
• باطله خانم، اضافه خانم، حامله، گداباجی، باقالی، توله ببر اسامی هموطنان ماست!! (+عکس)
• ماجرای مردی که حاضر نشد 82همسرش را طلاق بدهد و فقط با 4نفر زندگی کند!
• اولین ربات انسان نما به فضا فرستاده می شود
• عکس: تبلیغ "سنگ قبر" با عکس یوزارسیف!
• عکس: دو حاشیه جالب بازی "پرسپولیس-تراکتور"
• کشوری که تعداد موبایلدارها از کسانی که به دستشویی دسترسی دارند بیشتر است!؟
• عکسی که تا حالا ندیدهاید: بهروز وثوقی و داریوش مهرجویی در کنار هم!